لعلنا خُلقنا لنظل هکذا
خطیّن متوازیین
یعجزان عن الفراق وعن التواصل،
ولن یلتقیا
إلا إذا انکسر أحدهم
+شاید همیشه اینگونه بودنمان طبیعی است
دو خط متوازی
ناتوان از جدایی و وصل
که هرگز یکدیگر را دیدار نخواهند کرد
مگر آنگاه که یکی از آن دو بشکند...
+این قطعه را دوست دارم!
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
-آقای خزائی شما به عنوان ذخیره برای اردوی جهادی عتبات انتخاب شدید، تشریف میارید؟
سکوت، یعنی نه!
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
السکوت یعنی احتیاج
یعنی ألم
یعنی وجع
کاذب من قال
ان السکوت علامة الرضا
نزار قبانی
+الم یعنی درد و به نحوی مترادف وجع نیز هست البته وجع دردی است ناشی از بیماری اما الم مطلق درد است، باقی متن هم که نیاز به ترجمه ندارد.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
لن یعود کما کان أبدً.
+در فاصلهی میان هجرانت تا وصال در من چیزی میشکند.
که هیچ گاه ترمیم نخواهد شد.
++البته معنای حضور و غیاب، وصل و هجر نیست! بودن و نبودن است. یا همان حضور و غیاب.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
هناک أشخاص عندما تلتقی بهم؛
تشعر کأنک التقیت بنفسک
+آنجا کسانی هستند که چون دیدارشان کنی.
احساس خواهی کرد که خویش را ملاقات کردهای.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی


+این غروب دشت را ترجیح میدهم به هر چه طلوع مصنوعی که از پشت برجها بر میآید.
++کمی شک کردم به حرف بالا!
+++اولی طلوع از پشت برجهای سعادت آباد است پشت پنجره کتابخانه؛ دومی غروب است از پشت پنجره ماشینی که از همدان به لالجین میرفت،همین چند دقیقه پیش.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی

+هیچ صحبتی نیست در این باب؛ آن غزل حافظ شاید پس زمینهی خوبی باشد، همان که مطلعش این است؛ خلوت گزیده را به تماشا...
++ آنقدر خانه نبودم؛ هرجا که سر میگردانم چیز جدیدی میبینم.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
استاد ایپکچی میگفت بر خلاف توجه ما که بیشتر بر شهوت است این خشم است که غالبا انسان را به پرتگاه رذالت میبرد.
میگفت شهوت نهایتا در پیری فرو مینشیند اما کم نمیبینی پیرمردهایی را که از خشم گهگاه دندان به هم میفشارند.
+ خشم هست؛ و این واقعا جای تاسف دارد، البته درست است که اغلب در حالات خاص مثل بیخوابی و نیمه هوشیاری به سراغ آدم میآید اما آن هم توجیه درست و درمانی نیست و باز باید نادم بود برای هم فشار دندانهای رویی بر دندانهای زیرین.
++آرام میشوم.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
یاد باد آنکه گرم زهرهٔ گفتار نبود
آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
خواجوی کرمانی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
آنکه یک لحظه فراموش نگشت از یادم
ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا
خواجوی کرمانی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی